اگر بخواهیم تمام دانش بشری را در یک جمله 

  

خلاصه کنیم ان یک جمله چیست؟ 

 

 

جان کیتس این جمله افلاطون را می گوید که 

  

زیبایی حقیقت است و حقیقت زیبایی است 

  

و بعد از ان می گوید این است تمامی آنچه شما می  

 

دانید و این است تمامی آنچه شما نیاز دارید بدانید.  

 

***

 

مهمترین معیار یک زندگی عاشقانه و اولین  

 

سوالی که یک دونفری که می خواهندباهم 

  

ازدواج کنند بایدازهم بپرسند چیست؟     

  

 

چون عشق اشتراک درمسیر است  هر دو نفری که می خواهند با هم ازدواج کنند اولین سوالی که باید از هم بپرسند اینست که تو داری کجا میروی؟ اگر هر دو نفر گفتند دارند میروند بسوی خداوند اینها عاشق هم میشوند و فقط در اینصورت است که انسان در این مسیر یار پیدامی کند و گرنه هرکدام دریک ایستگاهی پیاده می شوند انسان باید برود تا برسد به آن ایستگاه نهایی که دیدار پروردگار است.  

 

*** 

 

اگر بخواهیم رسالت انسان در جهان را در یک جمله خلاصه کنیم ان یک جمله چیست؟ 

 

رسالت همه ما حرکت بسوی عالم وحدت است. 

 

*** 

 

 


 

یک انسان الهی در برابر سختی های زندگی چگونه  

 

باید عمل کند؟ 

  

 

 ازتمام لحظات زندگی تان لذت ببرید حتی از سختی های زندگی ، چون سختیها راشما که تولید نکردید، خدا فرستاده

فقط یک چیز را مواظب باشید و آن اینکه کار بد نکنید ،اگر کار بد نکردید  دیگر بدبختی ای وجود نداردبدبختی برای آدم بد وجود دارد وبرای آدم خوببدبختی وجود ندارد بلکه سختی وجود دارد سختی را خداوند فرستاده بعدا هم بر طرف می کند اینقدر لذت به شما می دهد که همه سختی ها را فراموش بکنید. 

  

***  

 

انسان چگونه باید از گناهی که کرده توبه کند و 

 

 نشانه توبه حقیقی چیست؟ 

  

 

توبه حقیقی یعنی عبور از یک مرتبه ای به مرتبه دیگر و توبه این نیست که بگویی من فلان کار را دیگر انجام نمی دهم

بلکه توبه اینست که اگر آن گناه را بخاطر آوردی ظلمی کرده بودی یا ناسزایی گفته بودی یا غیبتی کردی و به یادت آمد این مساله حلاوتش زیر زبانت نیاید چون هر گناهی یک حلاوتی دارد و انسان وقتی یک گناهی می کند به سبب حلاوتش آن گناه را انجام می دهد اگر آن گناه رابه یادآوردی وحلاوتش زیرزبانت نیامد بلکه مرارت و تلخی آن زیرزبانت آمد معلوم می شود که به یک درجه کاملتری رسیدی وذائقت درست شده به یک کمالی رسیده ای.  

 

 ***    

 

 

مبنای این عالم بر چه حقیقتی استوار است و کلید 

  

پیشرفت و موفقیت در این عالم چه چیز است؟  

 

 

 در مقابل تنازع بقا برای بقا تئوری دیگری هست که می گوید این عالم برمبنای اصل کمک استوار شده است یعنی همه پیشرفتها مال اینست که یکی به دیگری کمک کرده واین کمک ها وقتیسیستماتیک و مدیریت شدهمی بینیم که به کمال رسیده  آنچنان که می بینیم در بدن انسان میلیارد ها سلول باهم کار می کنند و همه درجهت این کار می کنند که این قلب باید بزند و هرکدام وظیفه شانرا درجهت کل انجام می دهند و اگر هر کدام از این سلول ها از مسیر واقعی اش که کمک به حفظ سلامت بدن است منحرف شود سلول سرطانی پیدامی شود 

حالا درجامعه ای که اصل کمک نیست سرطان می گیرد انسان و این سرطان را گرفته بشریت سرطان اینکه مشکل شمابه من ربطی ندارد که بخواهم به شماکمک کنم،چون مبنای این عالم بر کمکاستوار است انسان ها برای رسیدن به هرموهبتی باید به همکمک کنند و هرکسی احساس کند که من در کل این جامعه نقشی راباید بازی کنم اگر هر کسی بخواهد برای خودش کار کند آنطرف سقوطمی کند  

آن بچه ده ساله ای که درخیابان آدامس می فروشد این یک کسی یک ظلمی کرده یک جایی که این اینطوری شده وگرنه اگر اصل کمک و تعاون باشد معنیش اینست که باید طوری تنظیم شود که یکنفردیگری جای او کارکند و این بچه باید به مدرسه برود یکیازعناصر وحدت اصل کمک است وماهرچه بیشتربه هم کمک کنیم وحدتمان بیشتر می شود کثرت ایجادجنگ می کند و جنگ ضایعات ایجادمی کند، ازاین بدن الگوبگیریدببینیدکه اگردراین بدن همکاری ووحدت نباشد ،چطورمضمحل ونابودمی شود،جامعه هم همینطوراست اگرالان همه دندانهاراتیزکردندبه زودی نابودمی شودبشریت، مگراینکه راه بازگشتی به دین وبه انبیا واولیا وبه وحدت پیداکنند.   

 

***

 

 درمقابل بی مهری هایی که انسان گاه از دیگران می بیند چه واکنشی باید نشان دهد؟   

 

 ناسزاگفتن آن دلبرشیرین عجب است  

 

ناسزا گفت که تادل به سزایی برسد  

 

هروقت یک کسی آمد و ناسزایی به شما گفت بدانید که یک صفتی دروجود شما بوده که استحقاق این ناسزا را پیدا کرده اید و نباید ازدست آن فرد ناراحت شوید بلکه باید آن فرد می آمد و شما را آگاه می کرد ازآن ناسزایی که دروجود شما هست و او آمده و یک هدیهای به شما داده بنابراین رنجش ازکسی نباید داشت ولی باخدای خودتان صحبت کنید و ببینید که چه کاربدی کرده بودید که آن فردرا فرستاده سراغ شما و بدانیدکه آن ناسزارا اوگفته تا که هوشیارتان کند و خوبتان کند و آن فرد ماموری بیش نبوده بررساندن آن قبض ورنجش اگرازاو داشته باشید نشانه کافری و جهل و خودبینی است 

وفا کنیم وملامت کشیم وخوش باشیم  

    

که درطریقت ما کافری است رنجیدن  

 

 

  *** 

 

  مهمترین انگیزه یک انسان برای خوب بودن چیست؟  

 

 همه بالاخره می گذارند ومی روند، ما آخر سر باید دست درآغوش خودمان کنیم؛ آخرین مشتری وآخرین کسی که باید با او ازدواج کنید خودتان هستید سعی کنید هیچ عیبی نداشته باشید، خیلی باید زیبا باشید چون باید خودتان را تحمل کنید.  

 

*** 

 

  ایا میتوان در وجود خداوند شک کرد؟  

 

 

معنای  آیه افی الله شک فاطرالسموات والارض این نیست که نباید در خدا شک کرد بلکه معنایش این است که خداوند آن مفهومی است که هیچ شکی نمی توان دراوکرد و هروقت به یک معنایی دست یافتید که دیدید نمی توانیددر آن شک کنید آن خداوندست.  

 

***

 

مهمترین دلیل فلسفی بر توحید چیست؟ 

  

 

 خداوندشبیه هیچ کس نیست چون وجود محض است وجود نمی تواند دو تا باشد ولی ماهیت می تواند هزارتا چیز باشد چون عامل دویی ماهیت است نه وجود اگر دو تا چیز داریم به خاطراینست که دو تا ماهیت داریم اما وجود چون ماهیت ندارد نمی تواند دو تاشود.  

 

***   

 

 علت اینکه حقیقت در شعر بصورت رمز و اشاره 

  

گفته  میشود  چیست ایا نمی توان حقیقت 

 

 را انگونه که واقعا هست بیان کرد؟  

 

 

شعر همه اش رمزاست و علت اینکه بصورت رمز بیان شده است برای این است که اصلااین حقایق گفتنی نبوده واین ساده ترین صورتی بوده که امکان داشته این حقایق رابیان کنند.   

 

  ***   

 

  منزل واقعی اهل معرفت کجاست؟ 

  

 

چمن ونزهتگاه اهل معرفت آنجایی است که سخن  

 

خداهست  

گوشه چمن جایی است که انسان ازغوغای خلق وآشوب دنیافراغت داشته باشد این چمن می تواندخانه شما باشددوستان را دعوت کنید خانه تان وصحن خانه تان را بکنید صحن چمن وازمیخانه حافظ و مولانا واین بزرگان قرض کنیدوبرای دوستانی که اهل این معانی هستند شعر بخوانید.  

 

 *** 

 

  یک سالک با چه معیاری و چگونه میتواند فرق راستی با ناراستی را تشخیص دهد؟ 

 

 آدم فقط وقتی گول می خورد که صاف نیست وگرنه نمی شود که انسان فرق دروغ باراست رانفهمد چون دروغ خیلی طعم و بو و مزه اش باراست فرق می کند 

بوی کبروبوی حرص و بوی آز  

 

  درسخن گفتن بیاید چون پیاز 

 

آنچان که اگر شامه ظاهری ماسالم باشد بوی پیازرامی توانیم تشخیص دهیم

اگرشامه باطنی ما هم سالم باشدمی توانیم تشخیص دهیم و می توانیم اطلاعات رابگیریم. 

 

*** 

 

منبع واقعی دانش و اگاهی انبیا و شاعران اسمانی چیست و چگونه میتوان به ان دسترسی پیدا کرد؟ 

 

 امروزه تمام سلولهای عالم پر از علم ودانش وآگاهی شده است و فقط شما باید دستور بدهید و اطلاعات رابگیرید ازطریق شبکه اینترنت تمام کتابهای عالم دراختیارشما خواهد بود اگر اتصال ما محدود باشد فقط هارددیسک خودمان خواهد بود و چند تا سی دی ای که داریم ولی اگرمتصل شدیم به شبکه اینترنت تمام اطلاعات دراختیار ما خواهد بود ولی یک شبکه اینترنت بزرگتری هست که هنوزبه آن دسترسی پیدا نکرده اند و آن شبکه اینترنتی است که انبیا و اولیا وشعرای آسمانی به آن شبکه متصل می شوند آنچنان که شعرای آسمانی می گویند که ما شعر نمی گوییم بلکه الهه شعر را صدامی کنیم و او می آید و شعر و داستان راتعریف می کندچون او از عالم بالا به آن شبکه دسترسی دارد.  

 

 ***  

 

معنی واقعی بخشش چیست؟ 

  

 

 گناه یعنی نقصان و محو کردن گناه یعنی رسانیدن کسی از مرتبه نقصانبه کمال اگر کسی را که خطایی از او سرزده را خواستید ببخشید یک راه آن این است که به اوبگویید تو را بخشیدم و او را رها کنید ولی معنای واقعی بخشش اینست که آن نقصانی که در او هست که به سببآن نقصان این گناه در او حادث شده است را از او بگیرید و تبدیل به کمال کنید و این بهترین راه بخشش است

  

 ***  

 

اقای دکتر مجازات گناهان انسان به عنوان مثال دروغ چگونه انجام می شود؟ 

 

دروغ خودش جهنم است اگر شما عمیق شوید متوجه می شوید که همین الان دروغ آتش است به محض اینکه آدم دروغ می گوید نظام فکری اش بهم می خورد و تمرکزحواسش راازدست می دهد و کم حافظه می شود و هزار عیب روانی پیدامی کند آدم های دروغگو از سلامت فکر برخوردار نیستند تمرکز حواس که عامل خلاقیت است در آنها ازبین می رود چون آدم دروغگو اضطراب داردچون می داندکه دروغ خوب نیست و دلش هم نمی خواهدکه فاش بشود وهر دروغ آدم رابه دروغ دیگری می کشاند و یکی دوتا دروغ انسان که فاش شد هویت او زیر سوال می رود هیچ چیز بدتر از این نیست که وقتی انسان حرفی می زند مردم نگاه کنند که این آقا راست می گوید یا دروغ هیچ چیز بهتر از این نیست که وقتی آدم حرفی زد همه بگویند این آقا وقتی حرفی زد راست است بنابراین شخصیت اجتماعی انسان و حضورآدم درجامعه به هم می خورد و این ادامه پیدا می کند تا قیامت و به شکلهای دیگری ظهور پیدا می کند و اینطور نیست که شما را به خاطر دروغ مجازات کنند بلکه خود این دروغ مجازات شماست.  

 

 ***   

 

انسان الهی چگونه باید کارهای روزمره اش را که انجام انها به عهده اوست برنامه ریزی کند که وقت بیشتری برای رسیدن به کارهای معنوی اش داشته باشد و اصولا با این گرفتاری و رقابتی و مسئولیتی که یک انسان در مقابل زندگی خود و اطرافیانش دارد چگونه میتواند کاهای اخرویش را نیز به بهترین نحو انجام دهد و ایا اصولا می شود دنیا و اخرت را باهم داشت؟ 

 

 ما چون یکی هستیم یک کارهم بیشترنکنیم صد تا کار نکنیم و یک کار بکنیم بعضی ها تقسیم می کنند کارها را به کاردنیوی مثل خورد و خواب و زن و بچه وکامپیوتر و مدرسه و...  و یک کارهایی را هم می گویند کار اخروی مثل نماز و روزه و کارهای خیریه و... درصورتیکه هم چنین چیزی نیست بلکه باید انسانها را تقسیم کرد به انسانهای الهی وانسانهای دنیوی اگرانسان الهی شد خورد و خواب او هم الهی می شود چون به خاطرخدا زندگی می کند و بخاطر خداپشت کامپیوتر می نشیند وبه خاطر خدا کتاب می نویسد و همه اش می شود کار اخروی و عاشق خداوند اصلا کار دنیوی نمی کند انسان الهی بشوید وبروید دنبال دنیا و هزار تا کار بکنید تا وجودتان منشا خیر و برکت بشود و خلاقیت و سازندگی و آبادانی ایجادبشود انسان هست که الهی می شود یا دنیوی اگر دنیوی شدید همه کارهایتان دنیوی می شود و حتی حج و نماز و زکاتتان هم دنیوی می شود وقتی روی آدم به طرف دنیا و هواهای نفسانی خودش بود دیگر تفاوتی نمی کند که به کدام طرف بایستد و نماز بخواند چون به هرطرف بایستد دراصل به طرف خودش ایستاده ونماز خوانده.  

 

 *** 

  

خداوند بزرگ در قران میفرماید هر موجودی را برای هدف خاصی افریده و در خلقت ان برای تمام موجودات فایده ای قرار داده به نظر شما فایده شیطانی که خداوند خود او را لعن کرده و رانده شده خوانده چیست؟  

 

 ماشخصا وظیفه ای نداریم که با شیطان خصومتی داشته باشیم وکینه ای ازاوبه دل بگیریم فقط چون خداونداورالعن کرده ما هم اورالعن می کنیم ؛وگرنه خیلی خوب است که یکی هست که ادعاهای بی معنی مارارسواکند ،شیطان الزام نمی کند بلکه افشا می کند وکارشیطان افشاگری است ، شیطان یک مقدارعلف دستش می گیرد و می آورد جلوی دهان آدمها ،اگرکسی قاپ زد وعلف را خورد معلوم است که خود او درعالم بهایم بوده وگرنه اگرانسان باشد که علف نمی خورد،شیطان قادرنیست کسی را اجبارکند،نه نبی اجبارمی کند و نه شیطان "لااکراه فی الدین" ولی شیطان آشکارمی کند،شیطان می آید جلوی انسان و وسوسه می کند ومعلوم می کند که تودروغ گفتی که من خدا پرستم ودلم پیش خداست بلکه دلت پیش غیرخداست ، توحیدت را نفی می کند تا متوجه شوی موحد نیستی و بروی و توحید واقعی را بدست بیاوری؛این که خداوند شیطان را گذاشته در عالم برای خیرماست تا ما را هر لحظه متوجه کند،شما می توانید خودتان را لحظه به لحظه با شیطان آزمایش کنید،آیا خیرانسان این نیست که یک دستگاهی داشته باشد که نشان دهد فشارخون او بالاست یا پایین است وخطر مرگ برای انسان است،شیطان آزمون ومحک همه عالم هستی است،همه ادعاهای باطل وبیخودی را رسوا می کند،به همین جهت هم شیطان گفته که با مخلصین کاری ندارم"الاعبادک الله المخلصین"چون عباد مخلص همه آزمایش ها را باموفقیت سپری کردند و قبول شدند.